خرید بک لینک

پاییز 92 بود. درگیر جراحی پام و ....بودم و اوضاعم جالب نبود چندان.

اینجا با یه پسر خوب و متفاوت آشنا شدم به نام رضا. شیرازی بود. خیلی مهربون و بامعرفت و بچه پررو:)))

امروز که بعد از سالها گوشی قدیمیم رو روشن کردم، دوباره یادش افتادم :) هم دوست بودیم هم میزدیم تو سر و کله هم!

جالب بود برام که اون وقتا چه راحت به آدما اعتماد میکردم و باهاشون ارتباط میگرفتم!! هرچند خیلی راحت هم نه :))))))

خیلی دوست دارم بدونم تو چه حالیه این روزا. اون موقعا که داشت ارشد میخووند تو تهران و درگیر زندگی دانشجویی بود و به تهران هم چندان حس خوبی نداشت....اما حالا حتما عوض شده؛ شاید مثلا تا دکترا رفته و استاد دانشگاه شده، یا تو رشته خودش مشغول یه کاری شده، یا ازدواج کرده(بچه هم داره مثلا)، یا از ایران رفته(امیدوارم آرزوهاشون اینجا تلف نکرده باشه...)، یا..... .

رضاجان هرجا که هستی امیدوارم حالت خیلی خوب باشه. و امیدوارم کمتر از قبل بیشعور باشی

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 12:51

صفحه بندی