خرید بک لینک

برین به دین :)

باید رید تو مملکت....

اونی هم که مسوول این بدبختی و فلاکته، اولش مسوولای بیشرف مفتخورمون هستن و بعدشم خودمون که خفه خون گرفتیم و دنبال نون سگ دو میزنیم و تهش هم هیچی به چی....تازه تو سری هم میخوریم.

حقمونه این تو سری خوردن

که اگه نبود تا حالا حالیمون شده بود چی به روزمون آوردن و بعدشم همت میکردیم و این دیوثا رو با یه تیپا پرت میکردیم بیرون!

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 8:40

4نفر مونده بودن که تو بلاگفا فعال بودن؛ اونام ازدواج کردن :/

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 17:58

باید رید تو مملکت....

اونی هم که مسوول این بدبختی و فلاکته، اولش مسوولای بیشرف مفتخورمون هستن و بعدشم خودمون که خفه خون گرفتیم و دنبال نون سگ دو میزنیم و تهش هم هیچی به چی....تازه تو سری هم میخوریم.

حقمونه این تو سری خوردن

که اگه نبود تا حالا حالیمون شده بود چی به روزمون آوردن و بعدشم همت میکردیم و این دیوثا رو با یه تیپا پرت میکردیم بیرون!

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 17:58

انقد تلخ شدم این روزا که حد نداره...

درد ایران خواب و آرامشو ازم گرفته....تو شادترین لحظه های زندگیم هم دارم غصه پسرفت و فقر و بدبختی ایرانو میخورم :(

چه جوری یه سری بیخیال همه چی فقط به خودشون فکر میکنن؟!!

کاش منم بلد بودم اینهمه بی رگ باشم. دستکم حس خوشبختی کاذب داشتم :/

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 17:58

باید ریشه یابی بشه که چرا هرجا حکومت اسلامی داره جولون میده، تو اون کشور فرصت قلدری و زورگویی واسه اراذل و اوباش ریز و درشت مهیاست و آدمای خوش قلب و مهربون که وژدانشون هنوز بیداره، باهاشون مثل مجرم یاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 12:51

یکی از اتفاقای خیلی خوبی که ماه پیش افتاد، این بود که تونستم هر 20 واحدو با نمره هایی فراتر از انتظار!! پاس کنم.

انقدر اوضاع روانم بد بود و شرایط خونه قاراشمیش، که به نظرم شاهکار کردم حتی!

:))))

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 12:51

جوری دل و دماغمونو تو جوونی ازمون گرفتن که حتی چیزایی مثل مسافرت و ویترای و خط و خیلی از دلخوشیای گذشته هم، هیجان زده م نمیکنه....

هرچند که دلخوشیام خیلی ساده و کوچیکن :)

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 12:51

به نظر میاد همونجور که قول دادن، دارن همه مون رو به مقام انسانیت می رسونن!!!

ــــــــــــــــــــــــــــ

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند.....

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 12:51

چهار سال پیش با دوستم ایده راه انداختن یه کافی شاپ رو داشتیم. بیشتر کارهای طراحی و ایده پردازی هم با من بود. یکی از ایده های نابی که داشتم این بود که چون اسم کافه اسم یه درخته، برای هر میز هم اسم یه دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 12:51

چتریامو کوتاه کردم. خواهرمم پشت موهامو کوتاه کرد. البته 10 سانت مورد نظر رو کرد 20 سانت! هی کج زد و واسه صاف کردنش مجبور شد اون یکی سمتو کوتاهتر کنه و همینجور ادامه داد....اما خوبیش اینه که سبک شد موهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 12:51

پاییز 92 بود. درگیر جراحی پام و ....بودم و اوضاعم جالب نبود چندان. اینجا با یه پسر خوب و متفاوت آشنا شدم به نام رضا. شیرازی بود. خیلی مهربون و بامعرفت و بچه پررو:))) امروز که بعد از سالها گوشی قدیمیم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 12:51

یادش بخیر یه زمون تو بلاگفا کلی از وبلاگا آپدیت میکردن و گاهی حتی وقت نمیکردم به همه شون سر بزنم و پستای تازه رو بخوونم!

حالا؟

برهوتی شده بلاگفا.....

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 12:51

خوردن پول و گرفتن آزادی مردم یه داستانه، گرفتن جونشون یه داستانه دیگه.اینکه تو کشورت یه بچه کوچیک از سرما یخ بزنه چون یه مشت دزد بی شرف مشغول خوردن حق مردم بودن و وقت نداشتن به مشکل بی سرپناهی این بچه و امثال اون رسیدگی کنن، یعنی ته فاجعه....یعنی خاک بر سر بی غیرت تک تک مون....یعنی ما یه کشور نابود شده ایم که فقط داریم با وقاحت تمام ادای زنده بودن و زندگی کردنو درمیاریم!!!!!همچنان میگم: دیگه وقتشه سرمونو بذاریم و در کمال بی آرامشی بمیریم.... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 20:55

کورسوی امیدی دیده میشه.....

یه وقت دوباره ناامید نشیم ؟؟

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 22:58

کدوم اعتراض مردمی تره؟؟؟اونی که با وجود باتوم و گاز اشک آور و کتک و تهدید و گلوله پلیس و بسیج، بازم مردم فریاد دادخواهی سر میدن؟ یا اونی که به زور مردمو از تو داروخونه و چاپخونه (کاملا واقعیه ها!) و مدرسه و اداره و .... با تهدید می کشن بیرون و می برن تظاهرات واسه گفتن خزعبلات خودشون؟؟ داداشم رفته داروخونه، یارو گفته صبح به زور اومدن پرسنلمو بردن واسه تظاهرات اونم با تهدید!!! صاحب یه چاپخونه هم همینو بهش گفته بود،وقتی رفته بود واسه سفارش کار. تو فضای مجازی هم که پر بود از فیلمهایی که کارمندها و بچه مدرسه ایا گرفته بودن و می گفتن به اجبار بردنمون واسه تظاهرات!!! جالبه واقعا :)))ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان یزدانی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 22:58

صفحه بندی