انقدر بدن درد دارم و از نظر جسمی و روحی خسته ام که خودم هم باورش نمی کنم!
چند روز درگیر پرستاری و کمک به مامانجونم بودم. بیماری سختی داره و روند درمانش هم واقعا سنگین و زمان بره. وقتی می بینم خیلی از بچه ها و نوه هاش که زرت و زرت خونه ی اینا ولو بودن، حالا که به کمکشون نیازه، هیچ خبری ازشون نیست به جز یه سری کارهای فرمالیته؛ حس می کنم شاید من و خانواده م هم زیادی داریم از خودمون مایه می ذاریم....یعنی من با این وضع پام که یک ماه و نیم پیش جراحی شده، می تونم سه روز تمام کار کنم و مراقب بیمار باشم ولی اونا صحیح و سالم و بیکار، نمی تونن؟؟؟!!!!!
خوب، من فقط یکی از اون چهارده تا نوه هستم ها !!
ــــــــــــــــــــــ
چقدر کمبود خواب دارم.
ــــــــــــــــــــــ
چقدر دارم غر می زنم :)))))
برچسب:
نویسنده: آرشان یزدانی